کاملا درست
تاحدودی درست
نه درست نه غلط
تا حدودی غلط
کاملا غلط
بی خیالی و بی تفاوتی نوعی خوشبختی است.
بهتر است نسبت به موضوع هایی که نمی توان آن ها را تغییر داد، چیز زیادی ندانم.
در دنیای پیچیده امروزی، تنها راهی که می توان نسبت به موضوع های مختلف آگاهی داشت، تکیه بر رهبران و متخصصانی است که می توان ب آنها اعتماد کرد.
فقط یک راه درست برای انجام هرکاری وجود دارد.
یک شخص جواب یک سوال را یا می داند یا نمی داند.
می توان تمام افراد را راستگو یا ریاکار فرض کرد.
مردم می توانند خوب یا بد باشند.
زندگی در بیشتر موارد اساسا مشابه است.
اگر بدانم یک سوال جواب مشخصی ندارد، برایم بسیار جذاب تر خواهد بود.
سعی می کنم از قرار گرفتن در موقعیت هایی که منجر به تفکر عمیق در مورد یک موضوع می شود، خودداری کنم.
ترجیح می دهم به جای فکر کردن درباره علت انجام شدن کارها، اجازه دهم خود به خود انجام شوند.
پی بردن به جواب به جای دانستن علت آن برایم کافی است.
بعد از فکر کردن برای گرفتن تصمیمی مهم، نسبت به آن مردد می شوم.
خیلی وقت ها متوجه رفتار افراد نمی شوم.
اغلب، بدون بروز اشتباهی از جانب من، کارها اشتباه پیش می روند.
اگر شرایط فعلی ام تغییر کند، احساس بهتری خواهم داشت.
سعی می کنم مخالفت دیگران را قبل از گرفتن تصمیمی در نظر بگیرم.
وقتی از کسی ناراحت می شوم سعی می کنم خودم را برای مدتی جای او بگذارم.
همیشه سعی می کنم به تمام جنبه های یک مسئله توجه کنم.
قبل از انتقاد کردن از دیگران، سعی می کنم تصور کنم اگر جای آنها بودم چه احساسی داشتم.
گاهی وقت ها برایم سخت است که از دید دیگران به موضوع نگاه کنم.
اگر مسئله ای ذهنم را مشغول کند، اولین کاری که می کنم این است که شرایط و تمام اطلاعات مرتبط با مسئله را در نظر بگیرم.
گاهیی وقت ها به دلیل هیجان عاطفی بیش از اندازه، نمی توانم راه های مختلف حل یک مسئله را در نظر بگیرم.
وقتی به اتفاق هایی که در گذشته برایم اتفاق افتاده فکر می کنم عصبی و بی میل می شوم.
وقتی به اتفاق هایی که در گذشته برایم افتاده فکر می کنم، احساس می کنم مورد سو استفاده قرار گرفته ام.
وقتی کارها درست پیش نمی رود، احساس عصبانیت یا افسردگی می کنم.
از کسانی که برای خودشان احساس تاسف و ناراحتی می کنند خوشم نمی اید.
مردم بیش از حد نسبت به حیوانات واکنش نشان می دهند.
مطمئن هستم که از بعضی از افراد هیچ وقت خوشم نمی آید.
می توانم با هر نوع آدمی راحت باشم.
این مشکل من نیست که دیگران گرفتار شوند و به کمک احتیاج داشته باشند.
گاهی وقت ها به خاطر مشکل های دیگران احساس نارراحتی و همدردی نمی کنم.
گاهی وقت ها با همه احساس همدردی می کنم.
اغلب، وقتی دیگران نیاز به همدردی دارند، این کار را انجام نمی دهم.
دوست ندارم به مشکل های دیگران گوش کنم.
افرا به خصوصی هستند که از آن ها خوشم نمی آید، و وقتی برای کاری که انجام داده اند تنبیه و یا دستگیر شوند، قلبا خوشحال می شوم.
وقتی دیگران با من صحبت می کنند، گاهی آرزو می کنم کخ صحبتشان زودتر تمام شود.
به راحتی از افرادی که با من بحث می کنند، آزرده خاطر می شوم.
اگر ببینم مردم به کمک احتیاج دارند، سعی می کنم به هر شکل ممکن کمکشان کنم.