رابطه والد فرزند

با سلام. پاسخ دهنده محترم. لطفا با صداقت سوالات زیر را در مورد رابطه خودتان با فرزندتان تکمیل نمایید. همکاری شما کمک بزرگی برای پژوهش ماست. پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزاریم.

1
جنسیت 
 
مرد 
زن 
2
سن 
 
3
تحصیلات 
 
سیکل 
دیپلم 
لیسانس 
فوق لیسانس 
دکترا 
4
مدت زمان ازدواج 
 
5
شغل 
 
خانه دار 
ازاد 
کارمند 
کارگر 
بازنشسته 
6
مدت زمان ازدواج 
 
7
تعداد فرزند 
 
8
جنسیت فرزند نوجوان 
 
پسر 
دختر 
9
سطح درامد 
 
پایین 
متوسط 
بالا 
10
سوالات زیر را با تمرکز بر فرزند نوجوان خود تکمیل نمایید. 
 
هرگز 
گاهی 
معمولا 
اغلب 
همیشه 
درکل هرچند وقت یکبار به آنچه بین شما و فرزندتان اتفاق می افتد می پردازید و یا راجع به آن فکر می کنید؟(مثال ها: توجه به کاری که فرزندتان انجام می دهد، احساس شما نسبت به او از دیدگاه والدگری،کیفیت تعامل بین شما و فرزندتان،یا چگونگی اثرگذاری محیط بر فرزندتان) 
برخی از والدین همیشه می دانند که فرزندشان دقیقا کجاست و چه کار دارد می کند و برخی از والدین نظارت کمتری می کنند ؛شما تا چه اندازه بر فرزندتان نظارت می کنید؟ 
هرچندوقت یکبار به این موضوع توجه می کنید که دوستان فرزندتان ممکن است تاثیر مثبت یا منفی بر وی داشته باشند؟ 
هرچند وقت یکبار در نظر می گیریدکه تا چه اندازه فعالیت های خارج از منزل بر فرزندتان تاثیر گذار است؟(فعالیت های مدرسه، همسایه ها، مکانهای مذهبی و ...). 
هرچند وقت یکبار رشد فرزندتان را در مقایسه با همسالانش ، بررسی می کنید؟ 
هرچند وقت یکبار به اینکه ازچه طریق والدگری شما جوابگوی نیاز فرزندتان است فکر می کنید؟ 
درکل هرچند وقت یکبار درباره چیزهایی که مربوط به فرزندتان یا والدگری خودتان است، از قبل ، فکر می کنید؟(مثلا داشتن برنامه از قبل برای زمانی که او با اتفاقی دشوار مواجه شده و یا صحبت بااو در مورد پیامدهای رفتار آینده اش) 
هرچند وقت یکبار وقتی دور از منزل در یک مکان عمومی هستید، به ایمنی فرزندتان فکر می کنید(مثل یک فروشگاه یا مرکز خرید). 
هرچند وقت یکبار به هنگام جابه جایی به منزل فعلی (یا وقتی در حال آماده شدن برای جابه جایی به منزل بعدی تان هستید) موضوعات مربوط به کودک را در نظر گرفتید یا خواهید گرفت؟(مثل ایمنی ، کیفیت مدارس ،پارکها و کودکانی که در همسایگی شما هستند). 
تا چه اندازه برای شرایطی که ممکن است فرزندتان در آن بی حوصله شود از قبل برنامه ریزی می کنید؟(مثل آوردن اسباب بازی یا کتاب برای استفاده در هنگام مسافرت با اتومبیل). 
تا چه اندازه در مورد فعالیت های روز بعد فکر می کنید؟ 
درکل هرچندوقت یک بار درباره چیزهایی که در مورد کودک تان اتفاق افتاده است فکر می کنید یا نگران می شوید؟(مثل فکر کردن در مورد مساله ای که اتفاق افتاده است: رفتن ما به مغازه خواربار فروشی یک کابوس بود ؛یا تفکر درباره رویدادی که خوب بوده است: او واقعا بازی در پارک را دوست داشت؛ یا تفکر در مورد تصمیمات والدانه خودتان: من فکر نمی کنم که رفتارهای تادیبی من خیلی خوب جواب داده باشد). 
هرچندوقت یک بار نگرانیهایی درباره رفتاری که فرزندانتان به روش خودشان انجام می دهند دارید؟ 
هرچندوقت یک بار نگرانیهایی درباره رفتارهای والدگرانه یا تصمیماتی که به عنوان یک والد گرفته اید دارید؟ 
تا چه اندازه به عنوان یک والد متفاوت از آنچه که فکر می کردید باشید هستید؟ 
تا چه اندازه سبک والدگری شما شبیه والدینتان¬است؟ اگر تاحالا به این موضوع فکر نکرده اید گزینه 1 را انتخاب کنید 
هرچند وقت یکبار شما ذهنیت خود را نسبت به یک تصمیم والدانه بعد از مدتی فکر کردن به آن تغییر داده اید؟ 
درکل هرچند وقت یکبار شما برای حل مساله ای که با فرزندتان یا والدگری خودتان دارید تلاش می کنید؟(مثال: طراحی روشی برای مدیریت بهتر مساله یا مشورت با شخص دیگری که با این مساله مواجه بوده است). 
هرچند وقت یک بار درباره مسائل جاری فرزندتان با همسرتان صحبت می کنید؟(اگر همسر ندارید هر جند وقت یکبار با یک دوست صمیمی درباره مسائل جاری فرزندتان صحبت می کنید؟) 
هرچند وقت یک بار درباره مسائل جاری فرزندتان با دوستانتان صحبت می کنید؟ 
وقتی با فرزندتان مشکلی داریدهر چند وقت یکبار راهبردهایی برای مقابله با آن گسترش می دهید؟ درصورت نداشتن مساله گزینه هرگز را علامت بزنید 
هرچند وقت یک بار راهبردهای حل مسئله ای را که طرح کرده اید دنبال می کنید؟ در صورت نداشتن مسئله گزینه هرگز را علامت بزنید.... 
هرچند وقت یکبار به این که راهبردهای حل مساله تان موثر بوده است فکر می کنید؟ درصورت نداشتن مساله گزینه هرگز را علامت بزنید.... 
هر چند وقت یک بار راهبردهای حل مسئله ای که بخوبی کارایی نداشنه رابصورت موثرتر اصلاح کرده اید ؟ درصورت نداشتن مساله گزینه هرگز را علامت بزنید.... 
11
گزینه ای که بیشتر با تفکرات شما مطابقت دارد را علامت بزنید. 
 
کاملا درست 
تاحدودی درست 
نه درست نه غلط 
تا حدودی غلط 
کاملا غلط 
بی خیالی و بی تفاوتی نوعی خوشبختی است. 
بهتر است نسبت به موضوع هایی که نمی توان آن ها را تغییر داد، چیز زیادی ندانم. 
در دنیای پیچیده امروزی، تنها راهی که می توان نسبت به موضوع های مختلف آگاهی داشت، تکیه بر رهبران و متخصصانی است که می توان ب آنها اعتماد کرد. 
فقط یک راه درست برای انجام هرکاری وجود دارد. 
یک شخص جواب یک سوال را یا می داند یا نمی داند. 
می توان تمام افراد را راستگو یا ریاکار فرض کرد. 
مردم می توانند خوب یا بد باشند. 
زندگی در بیشتر موارد اساسا مشابه است. 
اگر بدانم یک سوال جواب مشخصی ندارد، برایم بسیار جذاب تر خواهد بود. 
سعی می کنم از قرار گرفتن در موقعیت هایی که منجر به تفکر عمیق در مورد یک موضوع می شود، خودداری کنم. 
ترجیح می دهم به جای فکر کردن درباره علت انجام شدن کارها، اجازه دهم خود به خود انجام شوند. 
پی بردن به جواب به جای دانستن علت آن برایم کافی است. 
بعد از فکر کردن برای گرفتن تصمیمی مهم، نسبت به آن مردد می شوم. 
خیلی وقت ها متوجه رفتار افراد نمی شوم. 
اغلب، بدون بروز اشتباهی از جانب من، کارها اشتباه پیش می روند. 
اگر شرایط فعلی ام تغییر کند، احساس بهتری خواهم داشت. 
سعی می کنم مخالفت دیگران را قبل از گرفتن تصمیمی در نظر بگیرم. 
وقتی از کسی ناراحت می شوم سعی می کنم خودم را برای مدتی جای او بگذارم. 
همیشه سعی می کنم به تمام جنبه های یک مسئله توجه کنم. 
قبل از انتقاد کردن از دیگران، سعی می کنم تصور کنم اگر جای آنها بودم چه احساسی داشتم. 
گاهی وقت ها برایم سخت است که از دید دیگران به موضوع نگاه کنم. 
اگر مسئله ای ذهنم را مشغول کند، اولین کاری که می کنم این است که شرایط و تمام اطلاعات مرتبط با مسئله را در نظر بگیرم. 
گاهیی وقت ها به دلیل هیجان عاطفی بیش از اندازه، نمی توانم راه های مختلف حل یک مسئله را در نظر بگیرم. 
وقتی به اتفاق هایی که در گذشته برایم اتفاق افتاده فکر می کنم عصبی و بی میل می شوم. 
وقتی به اتفاق هایی که در گذشته برایم افتاده فکر می کنم، احساس می کنم مورد سو استفاده قرار گرفته ام. 
وقتی کارها درست پیش نمی رود، احساس عصبانیت یا افسردگی می کنم. 
از کسانی که برای خودشان احساس تاسف و ناراحتی می کنند خوشم نمی اید. 
مردم بیش از حد نسبت به حیوانات واکنش نشان می دهند. 
مطمئن هستم که از بعضی از افراد هیچ وقت خوشم نمی آید. 
می توانم با هر نوع آدمی راحت باشم. 
این مشکل من نیست که دیگران گرفتار شوند و به کمک احتیاج داشته باشند. 
گاهی وقت ها به خاطر مشکل های دیگران احساس نارراحتی و همدردی نمی کنم. 
گاهی وقت ها با همه احساس همدردی می کنم. 
اغلب، وقتی دیگران نیاز به همدردی دارند، این کار را انجام نمی دهم. 
دوست ندارم به مشکل های دیگران گوش کنم. 
افرا به خصوصی هستند که از آن ها خوشم نمی آید، و وقتی برای کاری که انجام داده اند تنبیه و یا دستگیر شوند، قلبا خوشحال می شوم. 
وقتی دیگران با من صحبت می کنند، گاهی آرزو می کنم کخ صحبتشان زودتر تمام شود. 
به راحتی از افرادی که با من بحث می کنند، آزرده خاطر می شوم. 
اگر ببینم مردم به کمک احتیاج دارند، سعی می کنم به هر شکل ممکن کمکشان کنم. 
12
سوالات زیر را باتمرکز بر فرزند نوجوان خود تکمیل نمایید. 
 
کاملا نادرست 
تاحدودی نادرست 
مطمئن نیستم 
تا حدودی درست 
کاملا درست 
من رابطه ای گرم و صمیمی با فرزندم دارم. 
به نظر می رسد من و فرزندم همیشه در حال درگیری هستیم. 
اگر فرزندم آشفته و نگران باشد با وجود من آرامش پیدا می کند. 
فرزندم از نوازش یا لمس کردن خوشش نمی آید. 
فرزندم برای ارتباط من و خودش احترام قائل است. 
وقتی فرزندم را تصحیح می کنم به نظر می رسد که خجالت می کشد. 
وقتی فرزندم به کمک احتیاج دارد کمک مرا نمی پذیرد. 
وقتی فرزندم را تشویق و تحسین می کنم خوشحال می شود. 
فرزند به شدت نسبت به جدا شدن از من واکنش نشان می دهد. 
فرزندم به راحتی مسائل مربوط به خودش را با من در میان میگذارد. 
فرزندم شدیدا به من وابسته است. 
فرزندم خیلی زود از دست من عصبانی می شود. 
فرزندم سعی می کند مرا راضی نگه دارد. 
فرزندم احساس می کند که من با او ناعادلانه رفتار می کنم. 
فرزندم زمانی که واقعا به کمک نیاز ندارد از من می خواهد تا به او کمک کنم. 
می توانم احساسات فرزندم را به راحتی درک کنم. 
فرزندم مرا انتقادکننده و تنبیه گر می داند. 
وقتی که با بچه های دیگر صحبت می کنم یا وقتی را با آنان می گذرانم فرزندم احساس آزردگی می کند. 
وقتی سعی میکنم اصول تربیتی را به فرزندم آموزش بدهم مقاومت میکند یا عصبانی میشود. 
وقتی فرزندم رفتار بدی انجام می دهد نسبت به نگاه یا تن صدای من واکنش نشان می دهد 
رسیدگی به فرزندم تمام انرژی مرا می گیرد. 
من متوجه شده ام فرزندم رفتارهای من یا شیوه انجام کارها را از من تقلید می کند 
وقتی فرزندم با بدخلقی از خواب برمی خیزد، میدانم که یک روز طولانی و سخت را در پیش رو دارم. 
احساسات فرزندم نسبت به من می تواند غیرقابل پیش بینی باشد یا ناگهان تغییر کند 
با اینکه تمام تلاشم را می کنم باز هم نمی توانم با فرزندم کنار بیایم. 
وقتی با یکدیگر نیستیم دائما به فرزندم فکر می کنم 
فرزندم وقتی چیزی از من می خواهد نق می زند یا گریه می کند 
فرزندم مرا فریب می دهد یا زیرکانه با من رفتار می کند. 
فرزندم به راحتی احساسات و تجربیاتش را با من در میان می گذارد. 
شیوه رفتارم با فرزندم، به من به عنوان یک والد احساس موثر بودن و اعتماد به نفس میدهد. 
مطمئن نیستم بهترین شیوه برای تربیت فرزندم چیست 
فرزندم مرا عصبانی می کند. 
فرزندم به راحتی می تواند با انتقاد و خرده گیری از من باعث آزارم شود. 
1